بی کسی های مرا اشعار میفهمد فقط ناله ی غمگین دل گیتار میفهمد فقط بارها شد گریه کردم در میان شعر ها اشکهایم دفتر نم دار میفهمد فقط من بهاری بودم و باد خزان بر من وزید حال بیمارم تن تبدار میفهمد فقط جقد شومی آمد و آوازه خوان قصه شد قدر گل را بلبل گلزار میفهمد فقط غم گرفته آسمان سینه ی دلتنگیم بقض باران آدم تو دار میفهمد فقط درد یوسف چشم دیدن را گرفته از نبی لذت دیدن، بدان ، دیدار میفهمد فقط دل نباشد ، سفره ای تا وا شود در هر کجا حرف دل را محرم اسرار میفهمد فقط غم مخور سنگ سبورم کس تورا درکت نکرد بیکسیهای مرا اشعار میفهمد فقط